الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )

334

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

تن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله امشب به تأخير افتاده است . مردم پراكنده شدند . ( 1 ) عايشه پيش آمد تا به خانهء امام وارد شود و آخرين نگاه را بر بدن پارهء تن پيامبر بيندازد ، اما اسما او را بازداشت و به وى گفت : « به من گفته است كه هيچ كس بر او وارد نشود . . . » « 1 » . ( 2 ) هنگامى كه پاسى از شب گذشت ، امام برخاست و آن بدن طاهر را غسل داد ، اسما و حسنين همراه وى بودند در حالى كه دلهايشان به سوز اندوه گداخته بود و پس از آنكه آن حضرت را در كفن قرار داد ، فرزندان خردسالش را كه هنوز از محبت مادر سيراب نگشته بودند ، فرا خواند تا آخرين نگاه را بر او افكنند آنگاه كه زمين از شدت فرياد و ناله‌هايشان مىلرزيد . . . ( 3 ) پس از پايان وداع ، امام ، كفن را گره زد و هنگامى كه آخرين بخش شب فرا رسيد ، برخاست و بر آن حضرت نماز گزارد و سپس به افراد بنى هاشم و ياران خالص خود فرمود تا آن بدن مقدس را به آرامگاه ابديش حمل كنند و هيچ كس را بجز آن عدهء برگزيده از ياران و اهل بيتش را با خبر نساخت . آنگاه آن حضرت را در قبر نهاد و بر او خاك ريخت و در كنار قبر ايستاد در حالى كه زمين را با اشك چشمانش سيراب مىساخت و اين كلمات را كه بيانگر غم و اندوه آن حضرت بر اين سوگ لخراش بود ، بر زبان آورد : ( 4 ) « سلام بر تو اى رسول خدا ! از سوى من و از سوى دخترت كه به جوار تو آمده و آنكه با شتاب ، به تو پيوسته . . . اى رسول خدا ! شكيبايى من در برابر فقدان دخت برگزيده‌ات اندك شده و پايداريم ناچيز گشته است جز اينكه من به فراق عظيم و مصيبت سنگينت جاى تسلّى دارم ؛ زيرا به دست خود تو را در قبر نهادم

--> ( 1 ) ابن شهر آشوب ، مناقب 3 / 365 .